قهرمان ميرزا عين السلطنه

1664

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

زحمت عرابه مىگذرد . باد به‌شدت مىآمد . تمام صحرا خاك بود . آبادى در اطراف بود . خربوزه و پنبه از همه بيشتر زراعت شده است . هوا گرم بود . ليموناتى با يخ صرف شد كه بسيار مزه كرد . سودخر - صدخر - جوجه يكى يك هزار ، گران دو ساعت به غروب وارد سودخر كه عوام « صدخر » مىگويند شديم . نايب چاپارخانه ميل داشت بگذريم . چون ديشب خواب نكرده [ بودم و ] امروز هم باد و خاك صدمه زده بود قبول نكردم . در خانهء سورچى زنجانى منزل كرديم . حياط مال بزرگ اين ده بود . او مرده زنش جاى ديگر گرفته سورچى منزل دارد . زنى شاهرودى داشت . بدگل و بىنمك نبود . پنج دانه جوجه در راه خريده بوديم دانه‌اى يكهزار . اين جاها همه‌جا گرانى است . تخم‌مرغ دانه‌اى صد دينار و از يك شاهى كمتر نمىدهند . تازه‌گل بنا شد خوراكى به شكرانهء آنكه از چنگ تركمانها نجات يافته بدهد . سودخر قريهء آباد بزرگى است . خربوزهء خوب دارد . اما بىدرخت و بىصفاست . گردوخاك هم امروز مزيد شده . تازه‌گل امشب به تلافى روضه‌خوانى سرخه مجلس بسيار باشكوهى فراهم نمود كه صداى گريهء زنها تا خانهء همسايه مىرفت . عربى ، فارسى ، نظم و نثر مىگفت . ترجمهء اشعار و تفسير عربى مىكرد . « الاذن بالاذن » را از اين خرطوم تا آن خرطوم معنى مىكرد . يك هنگامه و آشوبى [ بود ] به هزار زحمت و التماس روضه را ختم كرد و سر شام رفت . شب گرم بود . باد كثيف همان‌طور مىآمد . در پشه‌دان خوابيدم بىتازه‌گل . ريبد جمعه 29 ربيع الثانى - اول درجهء سرطان ، صبح دو ساعت و نيم به دسته مانده سوار شده همان ساعت دو درشكه و يك گارى رسيده بود . گفتند مقصر از طهران آورده‌اند . من نديدم . ربع از دسته رفته وارد ريبد شديم . چهار فرسنگ راه بود . باد بسيار شديد بود ، در حقيقت طوفان بود . تمام صحرا خاك بود . ريبد هم ده بزرگى است اما بىصفا . اسب عوض كرده . يك ساعت از دسته رفته بود باز همان‌طور باد مىآمد . راه گاهى خوب و گاهى بد بود . اما اسبهاى امروز نمىدانم چه بنويسم . آن چهار فرسنگ راه را به چه زحمت و مرارت و كتك‌كاريها طى كرديم . اقلا بيست مرتبه اسبها را باز كرده عوض نمود . باز قدم‌به‌قدم مىايستادند . دو گارى از شهر مىآمد . خواستند اسب را عوض كنند سورچى اسبش نمىرفت ، نمىگذاشت . من ميل داشتم عوض كنند بلكه زودتر برسيم . ازبس التماس كرد حرفى نزدم . اما سورچى جوان كه از شهر آمده بود هرقدر توانست